ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
124
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
دانم كه همه تدبيرها تو كردى برادرم را در كار من ، اما بر تو اعتراض و عيب نيست ، و ليكن خداى چنين خواست كه اين پادشاهى مرا باشد ، اكنون تدبير مملكت همى كن چنانك ( 80 - ب ) برادرم را ، سفر گفتا راست گوئى من كردم همه ، نه آن را كه مرا با تو دشمنى بود ، اما نصيحت برادرت را جستم و صلاح او را ، و اكنون نيت كردهام كه خود را بسوزم ، از من چنين كار نيايد ، چنانك بزندگانى با وى بودم با مرگ هم با وى باشم ، بر قماريص گفت اكنون خواهم كه مرا كتابى سازى اندر كار پادشاهى و سياست و عدل ، گفتا فرمان بردارم و سفر كتابى ساخت كه آن را ادب الملوك خوانند ، و نسخت آن درين كتاب ترجمه كرده است كه من اختصار را ننوشتم [ 1 ] ، چون پرداخته شد پيش بر قماريص آورد و برخواند ، و همه بزرگان خيره شدند و آفرين كردند ، پس برفت و خود را بسوخت ، و كار بر قماريص بزرگ گشت اندر پادشاهى ، و آخرين پادشاهى كه جمله هندوستان بفرمان او بود اين بر قماريص بودست ، چنانك يافتيم جمله اصول نقل كرده شد . باب الثالث عشر در تاريخ پادشاهان يونان و ذكر اخبار ايشان : چنين خواندهام از تاريخ حمزة بن الحسن الاصفهانى ، كه روايت كند از كتاب حبيب بن بهريز مطران الموصل [ 2 ] نقل كرده از يونانى بتازى [ 3 ] كه : يونانيان اوّل تاريخ از خروج يونان بن بورس [ 4 ] نهادهاند كه از زمين بابل به مغرب ( 81 - آ ) تحويل كرد ، و همين نگاه داشتند تا بوقت خروج اسكندر رومى ، و غلبهء او بر پادشاهان شرق [ 5 ] تاريخ نهادند ،
--> [ ( 1 ) ] اصل : بنوشتم . [ ( 2 ) ] متن : حبسب بن نهر بن مطران الموصلى . . از تاريخ سنى ملوك الارض حمزه كه ماخذ اين روايتست اصلاح شد . [ ( 3 ) ] در كتاب حمزه ذكرى از نقل از يونانى بتازى نيست ، گويد : قرات فى كتاب مصنف فى اخبار اليونانيين قد نسب نقله الى حبيب . . . ( ص 55 ) و معين نيست از چه لغتى نقل شده است و ظاهرا از يونانى نيست چه در تواريخ يونان كه از مورخين يونانى مانده است طريقهء تاريخ و تعريف لفظ يونان و تعريف اسكندر و غيره بر اين سياق نيست . [ ( 4 ) ] سنى : تورس ( ص 55 ) [ ( 5 ) ] در سنى ملوك لفظ ( شرق ) نيست گويد و غلب الملوك . ( ص 55 )